تبليغاتX
!!! چه جسارتا

!!! چه جسارتا

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به طنز

به این وبلاگ یه نیمچه نگاهی بندازین

روزنه ای به رنگ

+ نوشته شده در  85/01/26ساعت 15:13  توسط اصغر آقا  | 

اگر چه در میان شما تشنه سخن بودم

 

همان که حرف دلش را نگفت من بودم

 

 فعلا تا حس نوشتن بیاد بای بای

 

+ نوشته شده در  85/01/16ساعت 15:7  توسط اصغر آقا  | 

اگر تازه از اینطرفها آمده اید آرشیو ما را (همین دست چپ)  میتوانید کلیک کنید. کلی مطالب ما بعد از مدتی اتوماتیک میرود توی آرشیو. از دیده میرود بشتابید که از دل نرود!

+ نوشته شده در  85/01/05ساعت 14:58  توسط اصغر آقا  | 

(مانتوی پشم و آبروی دین)

پاسداری کرد حمله مثل گرگ
جانب پیرزنی ، مادربزرگ

گفت پیدا باشد از تو تار مو
بردی از پیغمبرو دین آبرو

در کمیته امشبی داری پناه!
میبریمت صبح فردا دادگاه

پیرزن، لرزان، شکسته، بی رمق
هرچه چین بر صورتش، جوی عرق

گفت: دینی با چنین قدر و مقام
صاحب پیغمبر و کلی امام

اینهمه آخوند از بهرش قطار
مجتهدهایش بزرگ عمامه دار

جمله توضیح المسائل ها قطور
هریکی هفتاد و شش تا بوف کور

قصه گلشیری از صرفش عقب
دولت آبادی ز نحوش در عجب

با سخن هائی چنین نغز و نکو
دین کجا دارد غمی از تار مو

اینهمه سرباز و هنگ و پادگان
حافظ اسلام و پرچمدار آن

من کجا زورم به کاری میرسد
لطمه ای از موی و تاری میرسد

من کی از پیغمبرو از دین او
برده ام – استغفرالله – آبرو
؟

پاسدارش گفت زان موی سفید
کی شما پیران خجالت میکشید؟

چیست پس آن صورتی روژ لبت
جز نشان دشمنی با مذهبت؟

روسری، ژرژت که نه، ابریشم است
قیمتش را هرچه پندارم کم است

چکمه هایت لابد از ایتالیاست
الفتی شاید ت
و را با مافیاست

وز همه اینها گرانتر مانتو ات
دل ز مردان میبرد رخت نو ات

پشم مانتو میکند اغوایشان
لرزه اندازد به سر تا پایشان

چیست این مانتو که تو داری به تن؟
چادر مشکی سرت کن پیرزن!

مانتو ات طرح نو است و پشم ناب
سمبل طاغوت و ضد انقلاب

مانتو بگذار و پشت سر نبین
موی خود را هم بپوشان بعد از این

گر رهائی خواهی و شلاق هیچ
میدهم چادرشبی، برخود بپیچ

این بگفت و حکم حق اجرا نمود
خود نوشت آنرا و خود امضا نمود

گفت آن بانوی مانتو باخته
کهنه چادرشب به دوش انداخته

« آبرو بردم ز دین با تار مو
دادمش با پشم
خالص آبرو»
+ نوشته شده در  84/12/24ساعت 0:48  توسط اصغر آقا  | 

حتما به این وبلاگ  یه سر بزنید

زیتون تلخ خرمای گس

+ نوشته شده در  84/12/20ساعت 15:30  توسط اصغر آقا  | 

 یکی با چاقو فرو کرده پشت کله م.

سردی فلز چاقو رو بین مهره اول و دوم ستون فقراتم حس می کنم.

 اشکال کار اینه که شب نمی تونم طاق باز بخوابم.

+ نوشته شده در  84/12/16ساعت 11:48  توسط اصغر آقا  | 

پرندگان همه خيس اند

 و گفتگويي از پريدن نيست

در سرزمين ما

               پرندگان همه خيس اند

در سرزميني كه عشق كاغذي است

انتظار معجزه را بعيد مي دانم.

                                            خسرو گلسرخی
+ نوشته شده در  84/12/05ساعت 22:44  توسط اصغر آقا  | 

(روزی یک رباعی)

تأسف ملی
آن خانمه در اداره بیکاری
میگفت تو چاه نفت خیلی داری
اینجا به گدائی از چه رو آمده ای؟
گفتم که خدا شاهده آی ام ساری!

+ نوشته شده در  84/11/28ساعت 10:58  توسط اصغر آقا  | 

(روزی یک رباعی)

ترقی معکوس


تا چند ز دست خویش دلخون بشویم؟
تا چند اسیر بخت وارون بشویم؟
اینطور که رفته ایم ما پس پسکی
ترسم دو سه سال ِ بعد میمون بشویم

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت 23:37  توسط اصغر آقا  | 

(روزی یک رباعی)

پنجره

با خواست من زمانه دمساز نشد
پايان پريشاني ام آغاز نشد
صد درب گشوده شد به رويم، اما
آن پنجره اي که خواستم باز نشد

+ نوشته شده در  84/10/13ساعت 10:1  توسط اصغر آقا  |